آلاچیق

وبلاگ ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خورموج

نون و القلم و ما یسطرون

 

و می خواست که حرف به وجود آید و کلمه شکوفا شود تا جمله ای برای توانایی قلم ساخته شود.

پس فرمود: قسم به قلم و انچه که  از عطر نوشتن می تراود.

 

امروز 15 تیرماه 93  ساعت 10 صبح  روز یکشنبه به مناسبت بزرگداشت روز قلم با حضور گرم و صمیمانه ی اعضای خوب و همراه همیشگی نشست های ادبی ،  انجمن ادبی روز قلم برگزار شد. طی این نشست دوستانه که اجرای این برنامه توسط عضو فعال و با سابقه ی ادبی ساجده رستمی بود اعضا به خوانش سروده ها و دلنوشته های سراسر پر از احساس خود پرداختند.

 

خوانش محبوبه طاهری- سکینه رستمی- علیه بابلی- فایزه هاشمی- زهرا صابری- فاطمه معصومی و مطهره لطیفی زینت بخش این محفل  شاعرانه بود.

 در پایان ضمن بزرگداشت این روز مانا و به یاد ماندنی از خداوند منان آرزوی توفیق روز افزون و صحت و سلامتی برای این عزیزان خواستار شدیم.

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت10:8توسط فاطمه اسماعیلی | |

به مناسبت ارتحال جانسورز حضرت امام خمینی (ره)در تاریخ 13 خرداد ماه 1393 با برگزاری مسابقه ی مشاعره طره ی نسیم ( اشعار امام) و اشعار آزاد با حضور گرم و صمیمانه ی اعضای آفرینش های ادبی کانون پرورش فکری میزبان بیش از 50 نفر از اعضای مرکز بودیم.

آغاز برنامه ذکر حضرت اله بود . سپس شعری به مناسبت رحلت امام توسط مربی ادبی ومعرفی اعضای شرکت کننده که خانم ها سیده محبوبه طاهری - ساجده رستمی و فاطمه یوسفی بودند شروع برنامه بود.

در این مسابقه به دلیل حضور ذهن بالای اعضا و حفظ اشعار زیبا و نو هر سه شرکت کننده به عنوان برگزیده معرفی شدند. که ضمن تشکر از انها هدایایی به رسم یاد بود به آنها تقدیم شد.

در پایان ضمن تشکر و سپاس از تمام اعضا خواستار روز هایی پر از خاطرات شیرین برای همه ی دوستان شدیم

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت12:16توسط فاطمه اسماعیلی | |


ای معلم ای سراسر آفتاب                         ای خدای عشق ای ام الکتاب

در کتاب دل نویسم با مداد                        ای معلم روز تو تبریک باد

 

ورق های دفتر من سیاه می شوند و گیسوان تو سپید/من قد می کشم تا تو نفس می کشی/

هر روز در تو پیامبری با من سخن می گوید که چشمهایش از بی خوابی سرخ اند/ آه

در کلاس درس تو حتی  تخته سیاه رو سفید شد/ من هنوز شرمنده...../ چقدر خسته ات کردم....

 

 در تاریخ 11/02/1392  صبح روز پنجشنبه  ساعت 9 در مرکز فرهنگی هنری خورموج در روز سترگ و شکوهمند مقام معلم  با بر پایی انجمن ادبی با حضور اعضای آفرینش های ادبی این روز مانا در برگهای تقویم  را با محفلی دوستانه گرامی داشتیم.

ضمن خیر مقدم  وشادباش این روز ، پیرامون زندگی استاد شهید مرتضی مطهری این وارسته معلم و اسطوره ی تاریخ، اعضا به خوانش دلسروده های خود پرداختند:

از کسانی که در این انجمن به خوانش پرداختند: ساجده رستمی –فایزه هاشمی-زهرا صابری- محبوبه طاهری-مطهره لطیفی- طیبه قائدی....... بودند.

از جمله برنامه ی  معرفی کتاب "داستان راستان"استاد شهید مرتضی مطهری برای مطالعه ی اعضا در این انجمن بود.

در پایان ضمن سپاس از شرکت اعضا در این نشست برای معلمین دلسوز توفیق رو زافزون را آرزو کردیم.

بقیه تصاویر را در ادامه مطلب ببینید....

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت11:40توسط فاطمه اسماعیلی | |



همزمان با بزرگداشت شاعر پر آوازه و بزرگ ایران زمین

فرید الدین عطار نیشابوری شاعر قرن ششم و اوایل

 قرن هفتم هجری . در روز پنجشنبه مورخ 21/01/93

 ساعت 9 صبح در مرکز فرهنگی هنری کانون پرورش

 فکری کودکان و نوجوانان انجمن ادبی با حضور اعضای

 آفرینش های ادبی برگزار شد. در این انجمن ابتدا از

زندگی و افکار عطار و سپس آثار او برای اعضا صحبت

 شد سپس بچه ها به خوانش آثار و دلنوشته های خود پرداختند.

در پایان این انجمن ، رباعیات خیام را که  بر روی کاغذ های کوچک

 رنگی به صورت طومار درست کرده بودیم  نوشته شده بود برای

 یادگار از این روز به یاد ماندنی به اعضا هدیه دادیم.

 اسامی کسانی که در این انجمن به خوانش پرداختند به شرح زیر است:

محبوبه طاهری دو شعر بسیار زیبا

مهدیه ملکیان یک شعر سپید و متنی ادبی زیبا

زهرا صابری، فائزه هاشمی،نگار حداد، فاطمه معصومی زهرا  و علیه بابلی

 نیز  متن های ادبی با احساس و شاعرانه را خواندند.

بقیه تصاویر را در ادامه مطلب ببینید ...

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت12:7توسط فاطمه اسماعیلی | |




همزمان با فرا رسیدن دهه مبارک فجرهفتمین " صبح شعر و داستان از قطره تا دریا " با حضور شاعران به نام شهرستان دشتی و اعضای فعال ادبی این مرکز صبح روز پنجشنبه ساعت 9:30 دقیقه در سالن این مرکز برگزار شد . از مهمانان این ویژه برنامه سرکار خانم صدیقه زیارتی بانوی دو بیتی سرا با مجموعه ی سمفونی باران و جناب آقای مهدی شیخیانی  از شاعران به نام محلی سرای دشتی بزرگ و جمعی از دوستان شاعر بودند . که ضمن شعر خوانی به نقد آثار ادبی اعضا نیز پرداختند. در این نشست دوستانه و صمیمی عزیزانی که در زیر ذکر نامشان مزین کننده ی این صفحه است به خوانش سروده ها و دلنوشته ها و داستان های زیبای خود پرداختند:

دوستان خوبم: فائزه هاشمی -محبوبه طاهری _نگار حداد_مطهره لطیفی و سرکار خانم صدیقه زیارتی-و جناب آقای سعید شیخیانی - مهدی شیخیانی و ایرج ابراهیمی.

در پایان ضمن ابراز خرسندی و تشکر از مهمانان این برنامه از خداوند توفیق آن را خواستیم تا اگر عمری باقی باشد سالهای آتی نیز برگزار کننده ی این صبح شعر و داستان باشیم " از قطره تا دریا"


+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت10:13توسط فاطمه اسماعیلی | |

یلدا چه اتفاق قشنگی است خوب من

افتاده توی قهوه ی با تو نشستنم

 

لب می زنی به تلخی فنجان قهوه ات

لب های گر گرفته ی فنجان منم ، منم

 

بازهم یلدا این دختر گیس بلند شب های آخر پاییز از راه می رسد و ما نیز دوباره می آییم

تا میوه ی سربسته ی حرفهایمان را روبه روی هم بگذاریم تا طعم شیرین دوستی را به

کام زمستانی روزگار بچشانیم و در آن انار محبت را دانه کنیم و سرخی عشق را نثار نگاهای

مهربان. یلدا شب نگاهای داغ بزرگتر هاست در چشمان کودکان که اوج می گیرد و بالا می رود

.و به ما می گوید که یلدا مجالی است برای تکرار هر آنچه ، روزگاری سر مشق خوبی هایمان

بوده اند و امروز بر روی طاقچه ی عادت هایمان غبار می گیرند.

روز شنبه عصر ساعت 4 بعد از ظهر در کانون با برپایی یلدای قصه میزبان مهمانانی بودیم از

جنس نور و آبی آسمان . میزبان خنده های قشنگ بچه ها و خانواده هایشان و میزبان شعر های

زیبای شاعران و نویسندگانی شهر دشتی.طبق معمول با غزلی از حافظ برنامه آغاز شد و درباره

فلسفه ی شب یلدا برای مهمانان حرف زدیم و بعد از ان قصه ی آرش کمان گیر را که خانم منصوری نژاد

قصه گویی کرد شنیدیم سپس شعر خوانی مهمان ویژه ی این برنامه شاعر توانمند و خوش لهجه ی  

شهرستان دشتی که با همان گویش محلی برایمان شعر خواند فضای برنامه را گرم تر کرد. در پایان

 با فالهایی از حافظ و انار و تخمه ی شب یلدا از مهمانان پذیرایی شد. و عکس یادگاری که با تمام

مهمانان گرفته شد در قاب یلدا به یادگار ماند . برای روزهایی که بیایند و ما نباشیم

 

 

                     

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت10:39توسط فاطمه اسماعیلی | |

 

 

 

حسرت پرواز بر بالم نشست            بغض عاشورائیم در هم شکست

 

شعر من از خاطرات مرده نیست        ماجرای عاشقی افسرده نیست

 

شعر می گویم به میلاد عطش           شرحی از طغیان و بیداد عطش

 

دل به مرگ لاله ها عادت نداشت     مرگشان داغی بر این باور گذاشت

 

همنوا با آتش و خون است دل           از تبار بید مجنون است دل

 

اشک سرخ من برای لاله هاست     فصل شیون در بهار ناله هاست

 

ظهر عاشوراست لبها سوخته        چشم زینب بر برادر دوخته

 

گفت یا عباس طفلان تشنه اند         وارثان دین و ایمان تشنه اند

 

پا نهاد عباس بر روی رکاب                رفت سمت علقمه آورد آب

 

مشکهای تشنه را سیراب کرد       رو به سوی خیمه کرد آن نیکمرد

 

ناگهان بر قلب مشکش تیر خورد          دستهای سبز او شمشیر خورد

 

سبز پوش من به خون آغشته شد       با لبی تشنه در این ره کشته شد

 

گریه کن آری که نعش یاس نیست         دستهای حضرت عباس نیست

 

آن شب آنجا ابر حتی تشنه بود          در نگاه آسمان هم دشنه بود

 

نینوا آن شب حدیثی تازه داشت       عشق فرداهای پر آوازه داشت

 

عشق را از هر طرف خنجر زدند    دشنه بر قنداقه ی اصغر زدند

 

کربلا فردای آن شب بی خبر         از دل خونین زینب بی خبر

 

کربلا یعنی محبت ، عشق درد      یک جهان ضجه به روی نعش مرد

 

کربلا یعنی فقط یک قطره آب؟      این سئوال تا قیامت بی جواب؟!!

 

  

ندا حقیقت

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1392ساعت10:46توسط فاطمه اسماعیلی | |

 

مسافر

 

وقتی شب خورشید می خوابه

ماه میاد جاشو می گیره

توی ساحل یه مسافر

توی دست غم اسیره

 

مرد خسته تو دل شب

قصر ماسه ای می سازه

موجی از دریا میاد و

قصر ماسه ای می بازه

 

مرد تنهای جزیره

آسمون رو دوس نداره

آخه سخته پا به پای

ابر آسمون بباره!

 

مرد تنهای مسافر

کوله بارش پر درده

تموم امیدش اینه

که یه روزی برمی گرده

 

وقتی شب خورشید می خوابه

تو بیا به آسمونم

تو باشی تو این جزیره

تا ابد پیشت می مونم

 

دختر نجیب دریا

بیا دیگه دیر فردا

اگر دیر بیای می بینی

یه جنازه مونده تنها؟!!

 

فاطمه اسماعیلی



+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1392ساعت10:0توسط فاطمه اسماعیلی | |

آسمان از تپش نگاهت

سر شار است

و گلواژه ی ترانه

از بغل نقاره خانه ات

سرازیر می شود

و عشق

از عطر وجودت

چون پیچکی بر شانه های زمین

تکیه داده

یا رضا!

آنگاه که مهربانیت

به انتظار چشمهای آهویی

پایان داد

و دستانت تا به اوج رهاییش

بال پرواز گرفت

چه عاشقانه

خدا برایت یک بغل

ترانه خواند

با تار و پودی

که تو به آن معنا بخشیدی

و ستاره ها

با آهنگ نگاه معصوم

بچه آهویی

به سجده افتادند


              فاطمه رزمی 13 ساله عضوادبی کانون پرورش فکری

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت11:14توسط فاطمه اسماعیلی | |

سربند سرخ

 

بزرگی نامت

کمر واژه هایم را

خم می کند

وقتی تمام واژه های فداکاری

پشت سربند سرخت

قد می کشند!

مگر می شود مین هایی که

در زمین تشنه ی شلمچه

 سبز شدند

شرمنده ی سربند یا زهرایت

 نباشند؟!

وقتی به روی دوش شهر

آمدی

بوی تسبیح یادگاری مادر پیرت

 در تمام شهر

گلاب پاشید

و تصویر کاسه ی آبی

 که بدرقه ی راهت شد

در چشمها جاری!

و حالا منم

و بی جواب سوالهای

تلنبار شده ،در کشوی ذهنم!

تو با تاریخ چه کردی

که اینگونه همیشه ای ؟!

 

              ساجده رستمی 14ساله عضو افرینش های ادبی

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت12:26توسط فاطمه اسماعیلی | |